|
بازی خدا و یک عروسک گلی زیر گنبد کبود هیچ کس نبود همه چیز رو به راه بود هیچ چیز نه سفید و نه سیاه بود با وجود این مثل اینکه چیزی اشتباه بود زیر گنبد کبود بازی خدا نیمه کاره بود واژه ای نبو وهیچ کس شعری از خدا نخوانده بود تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد زیر گوش من یواش گفت تو دعای کوچک منی و بعد هم،مرا استجاب کرد با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد سالهاست اسم بازی من و خدا زندگیست با خدا طرف شدن کار مشکلیست زندگی بازی خدا و یک عروسک گلیست... (◦)-|-|-|-(
قرارمان بهشت پای درخت ممنوعه تو بگوئی "سیب" و من از لبت بچینم این بار........
گاه دلتنگ میشوم دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها ، گوشه ای مینشینم و حسرت ها را میشمارم، و باختن ها و صدای شکستن را ، نمی دانم.... من کدامین امید را نا امید کردم و کدام خواهش را نشنیدم، و به کدام دلتنگی خندیدم، که چنین دلتنگم..........!!
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم... که سرنوشت درختان باغمان تبر است...................
..................................
از کتابا اسم مردُ خط زدن آدما امروز یا دوجنسن یا نامرد یا که زن..........!! .... لبالب از شهوت است زندگی.... تو نیز هم...
گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود وهراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ،آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟
گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها، لبخندی روی لبانت مینشاند.... ناخود آگاه........... دوست دارم این لبخند های بیگاه را... و آن بعضی ها را........................!!
این شعر زیبا از فروغ عزیزمهــــــــــ که میخوام تقدیمـــــــــــ کنم به عزیزترینم(مهتاب).... _______________________________________________________ شادم که در شرار تو میسوزم فروغ فرخزاد (دیوار)
بوی باران...بوی سبزه.. بوی خاک شاخه های شسته.باران خورده.پاک آسمان آبی و ابر سفید برگ های سبز بید عطر نرگس.رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوتر های مست ..... نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش بحال روزگار فریدون مشیری
از این دو رویی و نیرنگ یکرنگی کودکانه میخواهم ای مرگ از آن لبان خاموشت یک بوسه جاودانه میخواهم................ فروغ مدتهاست که منتظر پایان این کابوس و بیدار شدن از این خواب لعنتی ام... کابوسی که سالهاست دارم می بینم... رویایی که بیدار شدن ازش به قیمت زندگی تموم میشه ... من هنوز راه میرم... می بینم... می شنوم... نفس می کشم... ولی زنده نیستم... خیلی وقته مرده ام... خیلی وقته.........
نوميد، کلافه، سرگردان، و در ترسِ بیسرانجامِ مُدارا میميريم. ________________________________________________________________ از دست خودم کلافه ام................ کاش نبودم...... و حالا که هستم.....ای کاش اونی میشد که من میخوامـــــــــــــــــــ...
اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری... بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! « دکتر علی شریعتی »
پ.ن: دیگه نمیتونم واسه آپام خبرتون کنم. واسه این آپم همینطور.... اگه دوس داشتین هر از گاهی بهم سر بزنین
همه ی هستی من، آیه ی تاریکیست که تو را در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های آبادی خواهد برد. . . . من در این آیه تو را آه کشیدم ، آه. . . . من در این آیه تو را به درخت و آب و آتش پیوند زدم...... فروغ فرخزاد (◦)-|-|-|-<
خدایا عاشقان را غم مده. شکرانه اش با من.... ________________________________________________________________________ من خنده را به همه آموختم و قطرات اشک را از گونه هايم ستودم
مترسک از جنس چوب بود که گونی ای کثیف و پاره پاره به او پوشانده بودند لب هایش همیشه به لبخندی مضحک که دندان های نخ نمایش را نشان می داد زینت داده شده بود او مهربان بود اما هرگز کسی نتوانست قلبش را ببیند کلاغ ها هم دیگر با او دوست نبودند.گاهی با او لج می کردند و موهایش را می کشیدند گاهی هم برای مدت طولانی ترکش می کردند. مترسک از تنهایی اش رنج می برد.او با صدای بلند فریاد شکایت سر میداد اما هرگز صدایش به گوش کسی نرسید.گاهی پنهانی در خلوتش اشک میریخت ولی آن لبخند سرد هیچ وقت خود را پس نزد و دیگران از همین لبخند پنداشتند که مترسک از زندگی اش راضیست. مترسک چاره ای نداشت...دیگران از پیش این لبخند مصنوعی را بر صورتش حک کرده بودند بدون آنکه بدانند از سردی اش صورت مترسک ترک برداشته. مترسک گفت :ای گندم تو گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند.اما من عاشق پرنده ای بودم که از ترس من از گرسنگی مرد... مترسک نیاز به استراحت داشت اما همچنان مثل چوب سر جایش ماند.بوی گند جنازه اش همه جا میپیچید اما نمی دانم چرا کسی این بو را حس نکرد! مترسک مهربان مرد ولی هرگز ناقوس های مرگ به احترامش به صدا در نیامدند! (")-|-|-|-< ای مترسک! آنقدر دستهایت را باز نکن، کسی تو را در آغوش نمی گیرد. ایستادگی همیشه تنهایی می آورد……
یک لبخند آرام تنها بضاعت من است ، هر وقت تو بخواهی. حتی اگر تمام چهره ام انقباض باران باشد. هر قدر بخواهی، باز هم برایت لبخند خواهم زد. نه از آنرو که مرا به یاد آوری. تنها برای آنکه غمت را چند لحظه ای فراموش کنی... (◦)-|-|-|-<
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
من خدایی دارم که در این نزدیکیست
همه چیز را فروختم . . . جز آن صندلی که جای خالی تو بود. شاید آن روز که برگشتی، خسته باشی!!!
فریاد ها مرده اند ســـکوت جاریست تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است میگویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم . . . پس چرا تنهاییم (شریعتی)
چه قدر حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه ارادهی دوست نداشتن ، نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن؛ با این حال مدام شعر عاشقانه میخوانند........ !
در این شهر صداهای پای مردمیست که همچنان که تو را میبوسند،طناب دار تو را
میبافند.مردمی که صادقانه به تو دروغ میگویند و خالصانه به تو خیانت میکنند. در این شهر هر چه تنها تر باشی پیروزتری....
پرنده مردني است فروغ (")-|-|-|-<
۞ بلور رویا ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چو شاخه ی سنگین ز بارو برگ خامش،بر آستانه محراب عشق بود من همچو موج ابر سپیدی گنار تو بر گیسویم نشته گل مریم سپید هر لحظه میچکید ز مژگان نازکم بر برگ دستهای تو شبنم سپید گویی فرشتگان خدا در کنار ما با دستهای کوچکشان چنگ میزدند در عطر عود و ناله ی اسپند و ابر دود محراب راز پاکی خود رنگ میزدند پیشانی بلند تو در نور شمع ها آرام و رام بود چو دریای روشنی من تشنه ی صدای تو بودم که می سرود در گوشم آن کلام خوش دلنواز را آنگه در آسمان نگاهت گشوده شد بال بلور قوس و قزح های رنگ رنگ در سینه قلب روشن محراب می تپید من شعله ور در آتش آن لحظه ی درنگ گفتم خموش"آری"و همچون نسیم صبح لرزان و بی قرار وزید به سوی تو اما تو هیچ بود و دیدم هنوز هم در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو
اي ستاره ها كه بر فراز آسمان فروغ
تو به من خندیدی
|
About
وقتی که دیگر نبود Archives91/02/08 - 91/02/1491/02/01 - 91/02/07 91/01/22 - 91/01/31 91/01/05 - 91/01/21 91/01/08 - 91/01/14 91/01/01 - 91/01/07 90/12/22 - 90/12/29 90/12/05 - 90/12/21 90/09/05 - 90/09/21 90/08/05 - 90/08/21 90/08/08 - 90/08/14 90/07/22 - 90/07/30 90/07/01 - 90/07/07 90/06/22 - 90/06/31 90/06/01 - 90/06/07 90/05/05 - 90/05/21 90/05/01 - 90/05/07 90/04/22 - 90/04/31 90/04/05 - 90/04/21 90/04/08 - 90/04/14 90/04/01 - 90/04/07 90/03/22 - 90/03/31 90/03/05 - 90/03/21 Links
fereshte nejat۞ ۞ |